تبليغاتX
دانشجویان ادواردانشگاه تربیت معلم سبزوار

دانشجویان ادواردانشگاه تربیت معلم سبزوار

اجتماعی فرهنگی سیاسی انتقادی,...

یار کشی یا یک وبلاگ جدید(یک پست دشمن شاد کن یا تلنگری به نویسندگان)

مدتهاست که وبلاگ ادوار خانه تکانی شده، اما خانه ای که کسی در آن نباشد بهتر است که هیچ وقت تمیز نشود، اصلا شاید درج این پست که خانه ی ادوار تکانده شده دور از نظم کار حرفه ای است، وقتی وبلاگی با این چنین شاخص محکم و این تعداد نویسنده فعالیت می کند حتما باید کسی باشد تا هر چند گاهی که دچار مشکل شد ، مشکلش را بر طرف کند و نه بعد سالی و ماهی پستی بگذاریم که آری آنچه باید 2 ماه پیش می کردیم  . . . حالا می گوییم خانه امان مرتب و رو به راه شد ، گویا نویسندگان که یکی اش خودم هستم رفته ایم ماه عسل. چه شد حرفهایتان تمام شد یا نکند زبانتان بند آمده؟ یک روز می آییم و رای می گیریم که بهترینمان کیست؟ کو پاداشی که شایسته ی نویسنده ای است که وظیفه اش را درست انجام داده ، بعضی ها که فقط اسمشان بود و بس. چندی است که یکی از دوستان زیر زمینی به راه کرده و چندی از نویسندگانش از sttu هستند ، نمی دانم شاید یار کشی باشد ؟ اما فکر نکنم چونکه آنهایی را که جیدری کشیده تعداد پستهایشان تا اینجا صفر است . نمی دانم شاید فیس بوک مهلتی نمی گذارد که ما به وبلاگ نویسمان برسیم . نمی دانم شاید خسته ایم شاید هم تنبلی ستونهایمان را می لرزاند؟ نمی دانم در آینده زیر زمین سهیل هم همچون ادوار سعید در حسرت پست جدید می ماند یا نه اما امیدوارم حداقل نویسندگانی که در وبلاگ گروهی گرد هم می آیند بدانند که برای چه و برای کی می نویستد.همین

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مرداد1390ساعت 2:3 قبل از ظهر  توسط کلهر  | 

خانه تکانی در وبلاگ دانشجویان ادوار

چند مدتی بود که وبلاگ دچار نقص فنی شده بود و دوستان را آزرده بود.

تا اینکه به یاری دوست طراحمان، نقص فنی وبلاگ برطرف شد .

امید است نویسندگان خودکاری بجنبانند و به وبلاگ حال و هوای دانشجویی بدهند.

با عرض پوزش از کلیه ی دوستان که در این مدت نقص فنی آنان را آزرده بود و سپاس ویژه از جملگی یارانی که ما را تنها نگذاشتند.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 خرداد1390ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط معینی دانشمندی  | 

مرگ ، پایان کبوتر نیست...عرض تسلیت به سعید معینی

دیشب کبوتری پر زد

           یکی از کبوتران زمینی کم شد ، فهمیدی؟

      بال گشود تا خورشید، سوخت بال و پرش ، فهمیدی؟

                                  پرهایش هوا را جا به جا کرد ، دل مادرش طوفان شد فهمیدی؟

سقف آسمان لرزید ،خانه ویران شد ، فهمیدی؟

               کنون کبوتر در قاب میخندد...به اسارت ما می خندد...فهمیدی؟

دوست عزیز و بزرگوار :جناب معینی دانشمندی

از دست دادن عزیز سخت است و جای خالیش سخت تر ...فوت ناگهانی خواهر زاده ی نوجوانتان را به شما و خانواده ی گرامیتان تسلیت عرض می کنم .امیدوارم ما را هم در غم خود شریک بدانید.برای آن مرحوم طلب آرامش روح و برای شما و خانواده گرامیتان ، بویژه خواهر عزیزتان صبر و سلامتی آرزومندیم .

                                                

                                                     از طرف دوستان و اعضای کانون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اردیبهشت1390ساعت 8:34 قبل از ظهر  توسط غلامی  | 

به بهانه ی آرم دانشگاه ...

مدت هاست می خوام برای وبلاگ ادوار مطلبی بنویسم اما موضوع جالب و وقت نوشتن رو پیدا نمی کردم . اما حالا بالاخره فرصتی پیش اومد که این کار رو بکنم . چیزی که می خوام بنویسم در مورد آرم دانشگاه است .این که این آرم چیه و از کجا اومده . فهمیدنش برای خودمن که جالب بود . شاید بقیه هم اگر خودشون تا به حال متوجه نشده باشن ، براشون جالب باشه . من قبل از این فکر می کردم احتمالاً برای آرم دانشگاه ، به یک هنرمندی سفارش دادن که چیزی رو طراحی کنه و اون هم همین طوری ذوقی این آرم رو طراحی کرده . اما به طور اتفاقی چند روز قبل در یک جلسه حضور داشتم و فهمیدم آرم دانشگاه از نقش و نگارهای موجود در یکی از بناهای تاریخی شهرسبزوار برداشته شده . اون بنا مناره تاریخی خسروجرده که در کنار جاده ورودی سبزوار از مسیر تهران قرار داره . البته من دقیقاً نمی دونستم صحت این حرف چه قدره اما سعی کردم مطالعه و تحقیق کنم بلکه یک چیزی دستگیرم بشه اما هنوز تا الآن به نتیجه ی قطعی نرسیدم اما این ادعا خیلی هم دور از ذهن به نظر نمی رسه و حالا به هر حال چه این ادعا درست باشه چه نادرست همین بهانه ی خوبیه که فرصت رو غنیمت  بشمارم و در این روزها که نزدیک سال نو هستیم و سفرهای نوروزی مردم به زودی آغاز می شه ، به معرفی مختصری از این بنای تاریخی سبزوار بپردازم ، که اگر واقعاً آرم دانشگاه از کنده کاری های بدنه اون برداشته شده باشه حق بزرگی به گردن حداقل دانشگاه ما داره ، درحالی که متأسفانه تا به حال اصلاً قدرش دونسته نشده و به بدترین شکل ممکن مثل خیلی از بناهای تاریخی دیگه ی ایران داره باهاش برخورد میشه . مطالبی که در ادامه برای معرفی مناره خسروجرد میارم از کتاب فرهنگ اماکن و جغرافیای تاریخی بیهق "سبزوار" به تألیف محمود محمدی (سعید) انتخاب شده که نشر آژند اون رو منتشر کرده : 
 "مناره ی خسروجرد معروف به میل خسروگرد در فاصله 5 کیلومتری غرب سبزوار قرار داره . از این مناره در بین سیاحت نامه ها و کتب جغرافیای تاریخی کراراً یاد شده است . لُردکُرُزِن ، آن را تک مناره و بلند با ارتفاع 100 پا معرفی کرده است ، و بارتولد می نویسد : "مناره ی خسروگرد یکی از قابل تفحص ترین بناهای باقی مانده از قرون وسطی است . به طوری که از خط کوفی دور آن معلوم می شود ، در زمان سلجوقیان به سال 505 ه.ق بنا شده است ."افضل الملک آن را از ابنیه ی قبل از اسلام و در وسط شهر بیهق می داند اما در فهرست بناهای تاریخی و اماکن باستانی ایران ، مناره ی خسروگرد ثبت تاریخی 160 ، و در عداد زیباترین مناره های تاریخی آغاز قرن ششم هجری قمری معرفی شده است ، ارتفاع آن را 38 متر دانسته است که در بدنه ی آجری آن دو کتیبه ی کوفی وتئینات لوزی شکل دارد . هانری رنِه که خود این مناره را دیده است در سفرنامه از خراسان تا بختیاری می نویسد : این مناره متعلق به مسجد شهر خسروگرد بوده که تیمور آن را خراب کرده است . ارتفاع آن سی متر و همانند برجی است ... در موقع شورش افغان ها (1135ه.ق) آسیب زیادی دید ، ولی نادرشاه به تعمیرآن همت گماشت . این مناره که از فاصله ی شش فرسخی دیده می شود ، سابقاً برای جهت یابی و کاریه ی احشام و حمل و نقل وسایل و راهنمایی مسافران و نیز دیده بانی و احیاناً اذان گفتن استفاده می شده است . اخیراً از طرف سازمان حفظ میراث فرهنیگ اطراف آن را سیم های حفاظتی کشیده اند ."    

با این وجود این  بنای  تاریخی همون طور که گفته شد متأسفانه شاهد بی مهری زیادی از جانب مسئولین مختلف قرار گرفته به طوری که به خاطر قابلیت هایی که داره می تونه به راحتی با کمی رسیدگی تبدیل بشه به یک جاذبه ی گردشگری در حاشیه جاده بسیار پر رفت و آمد مشهد – تهران اما ...

حالا بازجای شکرش باقیه که بر اساس شنیده ها اقلاً آرم دانشگاه تربیت معلم سبزوار ، از کنده کاری های روی این بنا برداشته شده و حداقل یک جاهست که عده ای از دست اندرکاران  نشون دادن گاه گاهی حواسشون به دور و برشون هست ... ولی مسلماً این مقدار خیلی کمه  ...

نویسنده : امید برومندی 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط معینی دانشمندی  | 

وبلاگ سیمرغ فیلتر شد!!!؟؟؟

یادش بخیر ،سال پیش ، هشت مارس ،چه شور و شوقی بود تو دانشگاه ، میون بچه ها .حضور بعضی از بچه ها شده بود انرژی شده بود آگاهی ، بچه هایی که الان فارغ التحصیل شدند اما فارغ از این سرزمین و مشکلاتش نشدند . امروز بعد از مدت ها اومدم به وبلگ سیمرغ سر بزنم شاید واسه مناسبت امروز مطلب جدید گذاشته باشند اما این کادر با این مضمون اومد که : با استناد به قانون جرایم رایانه ای ،دسترسی به تارنمای فراخوانده شده امکان پذیر نمی باشد. ته دلم خالی شد باور نمیکردم از طریق وبلا گ های دیگه امتحان کردم اما باز نشد . الانم این مطلبو همینطوری فالبداهه نوشتم .واسه وحید تلافیان و همه ی بچه هایی که تو سیمرغ می نویسند و نظر میذارند و سایر دانشجویان فعال و ادوار دانشگاه تربیت معلم سبزوار . خوشحالم که بچه هایی مثل نویسندگان سیمرغ وجود دارند که با جون و دل و بدون هیچ توقعی نوشتند و بیتفاوت نبودند .دیگه نمیدونم چی بگم هنگ کردم....

دستانم بوی گل میدادند ،مرا به جرم گل چیدن گرفتند...

اما کسی فکر نکرد که شاید گلی کاشته باشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اسفند1389ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط غلامی  | 

پیشنهاد های یک سوزنچی - به بهانه اولین نشست رسانه های دانشجویی در تعامل با ایرانیان خارج از کشور

نمایی از تالار رازی دانشگاه شهید بهشتی

همیشه که نه ولی اکثر بیشتر اوقات از تعریف بیشتر خوشم می آید تا انتقاد چه سازنده اش چه نه سازنده اش، ولی از آن روزی که دیدم بعضی ها سر و دست می شکنند برای اینکه هی هی ازشون انتقاد بشه و مو از ماستشون دربیاد ، گفتم که چرا که نه یه جا سوزنی گرفتم و یه چسپ 5سانتی متری کاغذی چسپوندم پس رزومه کاریم و به انتقاد کردن شدم ، دیدم ایول بعضی ها 4 چرخشون به راهه، پولوم ، پیلیشم نمی خواست و خیلی ها دمشون گرم خیلی حال دادن و هی باز باز استقبال کردند. از اون شب چهارشنبه ی زمستونی مهر انتقادشوندگان به دلم نشست و شدم سوزنچی ، منتقد تراز یکم ، ولی باز خودم دوست ندارم انتقاد بشم چون دوست نداشتم کسی عیبمو بگه راستش الانم دوست ندارم ولی دوست دارم همه رو بنقدونم.

همین دیروز پری روزی قبل از نوشتن این انتقادنامه و البت پیشنهادنامه رفته بودیم تهران برا یه همایش مشت و توپ که عمرا به خاطر خطیرتون، نیمچه رسیدنی کرده باشه ، نشست تخصصی نقش رسانه ای دانشجویی در تعامل با ایرانیان خارج از کشور ، اسمش به بلندی صف کلاس سوم راهنماییمونه ، همیشه از شهرهای بزرگ می ترسیدم نصفش برمی گشت به اینکه مادرم همیشه بچگیام می گفت ،" پسره این همه سر به هوا نباش که گم می شی بعد کسی نیست که بیاد پیدات کنه"، نصف بیشتر دیگشم بخاطر آلودگی صوتی،تصویری شهر های بزرگ بود و یه نصف دیگشم بخاطر این بود که همیشه راننده هاش آدمای *&ــّ\إَ$#*@ـ:} بودند و هی باز مرا گول می زدند و پول تو جیبی مرا سه سوت بالا می کشیدند.

نشست برگزار شد ما خیلی خوب و خوش و خرم و پر از یه عالمه اطلاعات برگشتیم خوابگاه اما یه چند تا مورد بود که به این خوش و خرمی خدشه وارد می کرد که از اون جایی که باز من انتقاد چی خوبی هستم به خاطر سلامتی دندونهای جدید کاشتم از اون منصرف می شم و فقط و فقط پیشنهادامو می دم:

یکم اینکه معلوم نبود کی از کدوم دانشگاه اومده؟ کی سردبیره ؟ مدیر مسوله؟ دانشجوه؟ و اینا، که پیشنهاد ما اینکه که آقا چه کاریه که حتما باید همه از همه چی سر در بیارن؟ اصلا خود تو که داری انتقاد می کنی بجای دستت در نکنته . حالا که تو اومدی، دیگه بعضیا واقعا حد انتقاد رو نگه نمی دارن. که ما همون جا گفتیم که آقا چرا به اینا نهار دادین؟ که متاسفانه هیچکی گوش نکرد و یکی از همینا اومد با خودم یه پرس جوجه زد.

دوم اینکه چرا به بعضیا اجازه ندادن برن بالا حرفشونو بزنن؟ عزیز من چرا شما ها هیچوقت در جریان نیستین؟ شما اصلا خودتون انشاتونو نوشته بودین؟ اونایی که رفتن بالا زحمت کشیده بودن انشا نوشته بودن که حال ما کار نداریم خودشون نوشتن یا از کسی کمک گرفته باشن چون یه جاهایی هرچند از رو می خوندن باز تپق می زدند ، ولی اینکه اونا یه عالمه کاغذ دستشون بود و شما ها یه کارت ویزیتم نداشتین که از روش بخونین. می رفتی اون بالا تپق می زدی خوب بود؟

سوم اینکه بعضی دوستان دیگه به این حرف جناب ملکی که" فیس بوک دیگه چیه؟" خیلی ایراد گرفته بودن. بنده در جواب عرض می کنم از اون جایی که بعضی مسولین با وسایل ارتباط جمعی بیگانگان به خاطر پایبندی به اصول هیچ رابطه ای ندارن ، من پیشنهاد می کنم یه کلاس توجیهی – مدیدیتی – اجتماعی – کامپیوتری از اضافه ماند این نشست حول فیس بوک و تویتر و یاهو و گوگل برای آشنایی هرچه بیشتر و شناخت قدرت دشمنان جنگ نرمی برگزار شود که ندانستن دلیلی بر نفی کردن نشود. لازم به ذکر است فیس بوک یک شبکه مجازی اجنبی ساخت است که از هر نه نفر دنیا یکی به آن آلوده شده.

چهارمم که بحث اعتراض برخی دوستان بود در انجام!! نشست، که به نظر بنده حقیر که آقا چی می شد پنج دیقه از اون یه عالمه وقت سخنرانی مهندس مشایی رو می دادید به این بنده های خدا که این جوری مسولین مجبور نشن به بهانه نماز و نهار ملت را از تجمع حول معترضین دور کنند. و این همه ضایع بازی نمی شد.

پنجیم اینکه دو موضوع رسانه دانشجویی و ایرانیان مقیم خارج چه ربطی به هم دارن که در جواب عزیزان همین بس که درسته نشریه دویست نسخه ای حتی به دست بعضی بچه های دانشگاه نمی رسه ولی بدونیین که همون جوری که یکی از سخنرانان گفت رسانه فقط نشریه نیست رادیو و تلویزیون و وب و ماهپاره است که اگر مدل دانشجویی اش نیست دیگر مقصر کسی نبوده و نیست.

ششیم هم که شکایت همین معترضین بود که من باب پخش سرود ملی قبل از قرائت قرآن که باز صراحتا عرض می کنم در جهت سلامتی دندانهای فک بالایی جدید کاشتم از هر گونه پیشنهاد در این زمینه خودم را معاف می دانم.

امیدوارم که باز آنهایی که مشتاق انتقاد و پیشنهاد بودن از این عرایض کوتاه این حقیر کیفور و خرسند گشته باشند. باز با همه اینها من هنوز هم دو دلم که انتقاد شدن را دوست دارم یا نه؟

مدیران مسول نشریات دانشجویی -

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 بهمن1389ساعت 4:16 بعد از ظهر  توسط حیدری (روچیار)  | 

یجشن سده

بعضی دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد مي دانند. ابوريحان بيروني مي نويسد: « سده گويند يعني صد و آن يادگار اردشير بابكان است و در علت و سبب اين جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، ميان آن و آخر سال عدد صد بدست مي آيد و برخي گويند علت اين است كه در اين روز زادگان کیومرث - پدر نخستين - درست صدتن شدند و يكي از خود را بر همه پادشاه گردانيدند و برخي برآنند كه در اين روز فرزندان مشي و مشيانه به صد رسيدند و نيز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در اين روز به صد رسيد.” »
نظر ديگر اينكه سده معروف، صدمين روز زمستان از گاه‌شماری میترایی است. در تقویم کهن ایرانیان مهرآیین زمستان 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است. از ابتدای زمستان (اول آبان ماه) تا 10 بهمن که جشن سده است صد روز ، و از 10 بهمن تا نوروز و اول بهار 50روز و 50شب بوده است. و به علت اینکه از این روز به بعد انسان به آتش دست پیدا کرده است شب هم مانند روز روشن و گرم و زنده است شب ها هم شمرده می شوند .
یکی دیگر از دلایل گرامیداشت این شب این است که ایرانیان دو ماه میانی زمستان یعنی دی و بهمن را بسیار سخت و زمان قوی شدن اهریمن می دانستند و برای پیایان یافتن این دوماه مراسم خاص و دعاهای خاصی انجام می دادند.از شب یلدا که چله بزرگ نامیده می شد و در آن مهر برای مبارزه با اهریمن دوباره زاده شده بود تا شب دهم بهمن ماه که جشن سده و چله کوچک نامیده می شد برابر 40 روز است. و به سبب اینکه آتش (مظهر گرما و نور و زندگی) در روز سده کشف شده بود و وسیله دیگری برای مبارزه با اهریمن و بنا بر آیین باعث روشنایی شب مانند روز شد از شب چله کوچک تا اول اسفند 20 روز و 20 شب (جمعا چهل شب و روز) است.
یکی از نشانه های پیوند این دو پدیده مراسمی است که در بین عشایر سیرجان و بافت برگزار می شود :
شب دهم بهمن آتش بزرگي بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در ميدان ده برمي افروزند و مي خوانند:
سده سده دهقاني/ چهل كنده سوزاني/ هنوز گويي زمستاني
و برخي گفته اند كه اين تسميه به مناسبت صد روز پيش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.
مهرداد بهار در کتاب «پژوهشی در فرهنگ ایران» و رضا مرادی غیاث‌آبادی در کتاب یاد شده بالا، بر این باورند که سَدَه در زبان اوستایی به معنای برآمدن و طلوع کردن است و ارتباطی با عدد ۱۰۰ ندارد. عدد «سد» به شکل «صد» معرب شده‌است در حالیکه واژه «سده» به شکل «سذق» معرب شده‌است.
اگر نخستين روز زمستان را (روز پس از شب يلدا) تولد ديگري براي خورشيد یا مهر بدانيم، مي توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمين و چهلمين روز تولد، آيين كهن و زنده ايراني دانست. (در همه استان هاي كشور و سرزمين هاي ايراني نشين، برگزاری مراسم جشن دهم و چهلم كودك دیده می شود) و اين واژه “sada” (اسم مونث) كه به معني پيدايي و آشكار شدن است ، در ايران باستان sadok و در فارسي ميانه sadag بوده و واژه عربي سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است. روایت‌هایی که جشن سده را به صد روز گذشتن از زمستان و یا پنجاه شب و پنجاه روز مانده به نوروز تعبیر می‌کنند، همگی از ساخته‌های جدیدتر است و در متون قدیمی نیامده‌اند
+ نوشته شده در  شنبه 9 بهمن1389ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط مهربان  | 

شیخ حسین انصاریان: اسلام اجازه توهین به مخالف را نمی‌دهد/باید حرف‌های مخالفان را شنید

 

   حجت الاسلام والمسلمین انصاریان تصریح کرد: باید حرف های مخالفان را شنید و عربده کشیدن، ناسزا گفتن و مشت بلند کردن خلاف فرهنگ دین است. هر مومنی باید حوصله داشته باشد چراکه انسان بی حوصله، تلخ، هیجانی و افراطی از ایمان کم دارد و مریض است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 18 دی1389ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط قوی  | 

عاقبت زن گرفتن در سن بالا

البته همانطور که واضح و مبرهن است ازدواج در سنین پایین بسیار مفید است و می تواند جلوی بسیاری از بیماری ها از جمله پارگی ریه را بگیرد! شاید بگویید پارگی ریه چه ربطی به ازدواج دارد؛ ربطش در این خبر است. از فلوریدای آمریکا خبر رسیده، زن و شوهری که در 60 سالگی تازه با هم ازدواج کرده بودن، شش ماه از ازدواجشان نگذشته، سر دیدن تلویزیون به هم پریده اند و خانم هم با چاقو زده ریه آقا رو پاره کرده. طبق معمول هم خانم می خواسته سریال ببیند و آقا هم داشته فوتبال می دیده و کنترل تلویزیون را به آقا نداده و کار به چاقو کشی رسیده و ...

نتیجه گیری در جهت ازدواج جوانان: همان طور که دیدید تنها ماندن، آدم را خود رای می کند و استدلالش را با چاقو در طرف روبرو فرو می کند.

نکته تلویزیونی: راستش واقعا اینکه تلویزیون چه سریالی نشان می دهد خیلی مهم است. مثلا جا دارد آدم برای سریالهایی مثل «به کجا چنین شتابان» و «یوزارسیف» ملت را سلاخی کند؟!

نکته فوتبالی: خداییش مگر آمریکا فوتبال دارد؟ نهایتش همان کیسی کلر و برایان مک براید بودند که سال 98 در فرانسه بردیمشان. احتمالا این پیرمرد داشته بازی پرسپولیس – تراکتور سازی رو می دیده و از اینکه پرسپولیس داره سقوط می کند و عن قریب است که همنشین ابومسلم، استقلال اهواز و داماش شود، متشنج بوده.

تشکر پایانی: جا دارد همین جا از صدا و سیمای خودمان که از این برنامه های شوهر کش ندارد تشکر کنیم. صدا و سیما به جای تنوع در برنامه ها که نتیجه ای جز کشتار ندارد اتفاقا باعث اجماع نظرات اهالی خانه می شود. آن هم اینکه تلویزیون را خاموش کنند یا بروند خانه ی همسایه سراغ صدا و سیماهای بقیه.

+ نوشته شده در  شنبه 11 دی1389ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط طاهری  | 

تاریخچه ی شب یلدا...(یلدا مبارک)

شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ایرانیان نزدیك به هزار سال است كه شب یلدا آخرین شب پاییز و آذر ماه را كه درازترین و تاریك ترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار می مانند، در كنار یكدیگر خود را سرگرم می کنند تا اندوه غیبت خورشید و تاریكی و سردی روحیه آنان را تضعیف نكند و با به روشنی گراییدن آسمان (حصول اطمینان از بازگشت خورشید در پی یك شب طولانی و سیاه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختی بیاسایند
مراسم شب یلدا (شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافت و جشن «ساتورن» خوانده می شد. جشن ساتورن پس از مسیحی شدن رومی ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه یافت كه در همان نخستین سده آزاد شدن پیروی از مسیحیت در میان رومیان، با تصویب رئیس وقت كلیسا، كریسمس (مراسم میلاد مسیح) را دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال های كبیسه سه روز بیشتر از یلدا (شب دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم یكی است. از آن پس این دو میلاد تقریباً باهم برگزار می شده اند.
آراستن سرو و كاج در كریسمس هم از ایران باستان اقتباس شده است، زیرا ایرانیان به این دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاریكی و سرما می نگریستند و در خور روز؛ در برابر سرو می ایستادند و عهد می كردند كه تا سال بعد یك نهال سرو دیگر كشت كنند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 آذر1389ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط مهربان  |